نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تصور کن تو جنگی که غوغاست ۲ یک ضربه پایان بخش اون بلواست جمل ثابت کرد حل مشکلها فقط تو دست بچهی زهراست سیاهی بود از نور دُر میلرزید نمیدونید اصلا چطور میلرزید شنید وقتی که مجتبی تو راهه ۲ تن پیرزن رو شتر میلرزید بت شکن اومد صف شکن اومد همه در رفتن تا حسن اومد صدای جیغ پیرزن اومد از تو قبر اون دو تا فراری بوی سوختن اومد ای حسن جانم، ای حسن جانم ۲ حسن جانم حسن جانم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد