
تا که بابا تو را صدا میکرد در حرم محشری به پا میکرد با نگاهی به قد و بالایت یاد پیغمبرِ خدا میکرد تو که هستی که پیر مِیخانه با مناجات تو صفا میکرد ای دلآرام خوشصدای حجاز مأذنه بر تو اقتدا میکرد آتش روی بام خانه تو کوچهها را پُر از گدا میکرد هر کسی داشت نذر پیغمبر به درِ خانهات ادا میکرد بسکه با غمزه راه میرفتی پدرت پشت سر دعا میکرد دور از چشم شور مردم شهر از رخ تو نقاب وا میکرد بوسهای از لب تو هر دردِ پدر پیر را دوا میکرد بعد میگفت این پسر غوغاست چقدر شکل مادرم زهراست تو زِ اجداد خود چه کم داری؟ نسبی پاک و محترم داری شانههایت زِ بس مؤدّب بود دومین تکیهگاه زینب بود