
(اگرچه از مِی لطفت سبو سبو بردم)2 همیشه همیشه ازتو ندانسته آبرو بردم اگرچه آب به نام پاک شد امّا ببخش نام تورا گاه بیوضو بردم که گفته است پس از مرگ دست من خالیست که من به شوق تو در خاک آرزو بردم لباس مشکی من بیرق عزای شماست من این نشان را با خویش کوه به کوه بردم (غذای خانهی من هم غذای حضرتی است چقدر لقمه از این سفره در گلو بردم)2 (بهراحتی ز تو دل میبرم)2 چرا که من از علاقهی تو به نام حسین بو بردم سیاه بود دلم اشک روضه پاکش کرد چه خیرها که از این آب شست و شو بردم ابنالحسن،ابنالحسن،ابنالحسن.... (ماه عالم حسن است در حدیث آمده که عقل مجسّم حسن است)2 و برای زهرا بازدَم نام حسین است اگر دَم حسن است مهمانش شدهایم بانی سفرهی ایام محرم حسن است هر کجا نام حسین آمده صاحب آن هیئت و پرچم حسن است ذکر لبهای حسین، وسط کرب و بلا نغمهی جانم حسن است (در جَمَل ثابت شد)2 دومین حیدرِ در خطِ مقدم حسن است در شب پنجمِ ماه صاحب بیشترین سهم دراین غم حسن است