نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امشب به بیت فاطمه، رضوان گلافشانی کند روحُ القُدُس مِدحَتگری، حَورا غزلخوانی كند گيتن به تن پيراهن از انوار رَبّانی کند شادی و غم با دل صفا پيدا و پنهانی كند در سينههای سوخته آتش گلستانی كند زیبَد جهان هستیِ خود، يكباره قربانی كند ريحانه ختمِ رُسُل فرزند زهرا آمده آری حسينِ ابنِ علی امشب به دنيا آمده امشب به روی دست خود قرآن گرفته فاطمه امشب ز باغ آرزو ريحان گرفته فاطمه امشب ز دريای وِلا مرجان گرفته فاطمه امشب ز داور گوهرِ ايمان گرفته فاطمه امشب برای اهل دل، جانان گرفته فاطمه امشب حسينش را به بَر چون جان گرفته فاطمه امشب در عاشورائيان برپا شده شوری دگر از خانهی زهرا رود بر آسمان نوری دگر در سِیرِ دریای وِلا دل گوهرش یافته باطل شده سردرگم و حق محورش را یافته بُستان سر سبز ولا آبآورش را یافته نخل امید فاطمه برگ و برش را یافته فُطرُس به پرواز آمده بال و پرش را یافته از آسمان از زمین آید بگوش این زمزمه ای عاصیان ای عاصیان آمد حسین فاطمه شورآفرينِ عاشقان با شور عاشوراست اين مَشعلفروز بزم جان روشنگر دلهاست اين ريحانهی ختم رُسُل درُدانه زهراست اين ماه اميرالمؤمنين مِهر جهانآراست اين توحيد از سرتا به پا قرآن ز سرتا پاست اين وَجه خدا، خون خدا، عَبد خدا سيماست اين گويم اگر در وصف او از آنچه هست آگاهيم ترسم كه هركس بشنود خواند حسين اللهيم من آمدم تا در یَمِ عصیان بگیرم دستتان از جامِ عشق خود کنم دیوانه و سر مستتان من آمدم با بذلِ جان دلمرده را احیا کنم من آمدم با تَک سر، فرمان حق اجرا کنم من آمدم هر فرد را آزاد در دنیا کنم من آمدم بند ستم از پای عالم وا کنم من آمدم تا پرچم عدل و شرف بر پا کنم من آمدم هر روز را اعلان عاشورا کنم من آمدم تا رهنما در طِیِّ منزلها شوم با روی خونین تا ابد، روشنگر دلها شوم حُسن خدا، روی خدا، ای حسن من اين روی من خلق نبی خوی نبی اين خلق من اين خوی من رنگ جَنان بوی جنان اين رنگ من اين بوی من حَبلُ المتينِ عاشقان، اين تارِ من اين موی من سعی و صفای عارفان اين بيت من اين كوی من آلوده دامانيد اگر اين بَحر من اين جوی من من بين دريای بلا فُلکِ نجات اُمَّتم من با لب عطشان خود آبِ حياط اُمَّتم تنها نه اينجا فطرسی روئيده شد بال و پرش تا حشر هر افتاده را من همدمش ،من ياورش هر كس به طوفان غرق شد،من كشتیاش من لنگرش هر كس به صحرا گشت گم، من هادیاش من رهبرش هر كس شهيد دوست شد، من سيدش من سرورش هر كس كه مستِ يار شد، من ثاقیاش من ساغرش لبيکگو، امدادگر ، فرياد رسِ فردا منم حتی اگر كافر زند دست ولا بر دامنم من عاشق و شيدای حق، حق عاشق و شيدای من پيمان خود را نشكنم، گر بشكند اعضای من صد رَه اگر غلطد به خون، هر لحظه سرتاپای من صد بار اگر گُلگون شود، از خون سر سيمای من هر روز گردد تازهتر، ز امروز من فردای من بر نسلها با شد يكی ميلاد و عاشورای من هر روز بر آزادگان ميلاد جان ما بُود در محفل دلدادگان، ميثم زبان ما بُود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد