نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همه تاریک و حسین یکتنه مهتابه توی گهواره مثل خورشیده، میتابه گُلِ خنده وا شده روی لب زهرا شب، شبِ تولّد امیر و اربابه اومده اونکه دستمو میگیره تُو روزای سخت تکیهگاهم باشه نوکرش باشم تُو تمومِ عمرم وقتِ تنهایی سرپناهم باشه تُو همه خیابونا جشن و چراغونه تُو کوچهپسکوچههامون ریسهبندونه میریزن از آسمون گُلای داوودی غم و غصّه از دلای همه بیرونه هر کی آورده کاسهی خالیشو شب میلاد صاحبِ نوکرهاست توی این دنیا افتخارم اینه تا دَم مرگم نوکری پابرجاست ابیعبدالله، یا حسین ثارالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد