
از سفر برگشتی قربونت برم چرا تو تشت زر برگشتی نامرتبم ببخش چه بیخبر برگشتی بدنت رو جا گذاشتی با یه سر برگشتی از سفر برگشتی اگه دستامو گرفتم رو لب آخه دندونی نمونده واسم ندیده حتی عمو عباسم بین ما دوتا بمونه لطفا یه دفعه اومدی از ذوقت کاشکی گوشوارهای بود مینداختم راستش اول تورو من نشناختم بین ما دوتا بمونه لطفا لباست پاره، لباسم پاره الان گوشوارهم کدوم بازاره لبات پُرخونه، لبام پُرخونه روی مشت زجر جای دندونه بابا بابا بابا، زدنم بابا... بغل باباش بود من خودم دیدم عروسکم توی دستاش بود هِی نگاه میکرد منو آخه بابا همراش بود گلِ موی سرمو دیدم روی موهاش بود پیش من دخترشو میبوسه منو یاد بوسههات میندازه آخه نامردی داره اندازه نمیگه منم حسودیم میشه موهای دخترشو میبافه موی سوختهی منو میبینه از خجالتش سرم پایینه نمیگه منم حسودیم میشه یتیمی سخته، یتیمی درده همش میگم کاش قدیم برگرده چقدر حرفای نگفته دارم نذاریم تنها بابا یکبارم بابا قدیم کجا الان کجا! عمو کجا سَنان کجا! منو بیشتر میزد زجر بیحیا منو با پشت خنجر میزد تا میگفتم که یواشتر منو بدتر میزد با سر بریدهی تو به ماها سر میزد حال و روزم دیگه تعریفی نیست کار من چیزی بهجز هقهق نیست دخترت رقیهی سابق نیست حق داری اگه منو نشناسی بگو دستات چرا پس همرات نیست؟ بعد چند روزی منو ناز کنی موهای سوختهمو باز کنی حق داری اگه منو نشناسی تا که میگفتم بابامو میخوام با پشت دستش میزد رو لبهام منو از بس زد خودش شد خسته رو گونم جای هزاران دسته بابا بابا بابا، زدنم بابا... داشتی آخه داداش، با من حرف میزدی که اومد سَنان و زد تو دهنت لگدی روی سینهته شمر مگه کردی بدی مادرت توی گودی صدا میزد وَلدی دخترت توی شام خورد زمین رفت از هوش آخه ریختن سرمون از روی بوم آب جوش شده خواهرِ تو غریب و خونه به دوش خیلی داره گلایه رقیه واسه عموش تو رو دارن اگه ده نفر میزنن توی کوچهها منو صد نفر میزنن خیمه تا پیش تو، تو گذر میزدن منو دارن اینا هِی با سپر میزنن من دارم میدواَم پابرهنه بابا تو رو میزنه با خنجر کهنه بابا ای عزیزدلم شاه تشنه حسین ای اسیر تیغ و نیزهها و دشنه حسین نیزههاشونو تو دهنت میزنن نِی رو آتیش میزنن به بدنت میزنن خنجراشونو هِی به تنت میزنن که دوازده ضربه به گردنت میزنن همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه مونده روی زمین پیکر تو رها السلام علی مَن دَفَن اهلَ القُری خواهرت اگه نیست رفته شام بلا ریگ و رَمل بیابون برات گرفتن عزا همونی که ازم پدرم رو گرفت با یه عده حرومی دور حرم رو گرفت تو نبودی به زور معجرم رو گرفت اومدم فرار کنم موی سرم رو گرفت بابا بابا بابا زدنم بابا...

محشر