نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آه از غمای مدینه، آه از جفای زمونه بازم بدون اجازه ریختن سر اهل خونه باز امام این عالمُ پابرهنه و بیهوا با لباس خونه دارن میکشونن پشت مرکبا این چه کاریه نامسلمونا؟ یه جو غیرت هم خوبه به خدا بی هوا آخه میزنید چرا؟ پیرمردُ هل نده بیعصا برات بمیرم هیزم، چقدر تلخه واژه، آتیش، چقدر روضه بازه اما روی میخ این در جاری نشد خون تازه گریههاش مگه بند میاد؟ قصه، قصهی مادره ماجرای کوچه همش جلو چشاش داره میگذره مرثیه زیاد، طاقتا کمه عمریه دل ما پر غمه بدجوری غلاف خورد به فاطمه ضرب دست قنفذ چه محکمه از عمد مادرُ پیش پسر زدن از عمد با لگد محکم به در زدن فصل پاییز چه زود قسمت باغ شده درُ آتیش زدن میخ در داغ شده وای مادر فدای محسن شش ماههاش که زد فریاد سپر ندارد اگر مادرم، پسر دارد تنها نذار ام المصائب رو خیمه نفرست اسب بیصاحب رو نفس بکش خواهرت پس افتاد خیمه دست شمر و شبث افتاد شمر اگه بره، سنان نمیگذره تو قتلگاهِ تو زمان نمیگذره حتی ازت دم اذان نمیگذره عالمو بیقرار کنم، خیمههاتو چیکار کنم؟ خودم پناه عالمم، کدوم طرف نگاه کنم؟ موشو گرفت، حرمله به زور النگوشو گرفت قوت چشمای کمسو شو گرفت، موشو گرفت لشکریان خیره سر چند نفر به یک نفر؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد