
آخرِ ماه شعبان رسید و روسیاهم فکری هنوز نکردم، به نامهی تباهم ای درد و ای دوای من، اجابتِ دعای من بگذر تو از خطای من، خدای من خدای من خدای من... بازم صدای پای ماهِ تو رو شنیدم من غیر مهربونی، از تو چیزی ندیدم ای غافرَالخطای من، ای کاشفَ البلای من ای مُنتَهَی الرجای من، خدای من، خدای من خدای من خدای من... بهم بده خدایا توانِ پَر زدن رو من همه رو میبخشم تا که ببخشی من رو ما شیعیانِ حیدریم، برادریم و خواهریم باید که از هم بگذریم، باید که از هم بگذریم خدای من خدای من... شکرِ خدا عوض شد، حالم به احسنُ الحال صاحب سفرهی ما، صاحب زمانه امسال یا ربَّ شهرِ رمضان، آقای ما را برسان الغوث الغوث الامان، الغوت الغوث الامان مولایَ یا صاحب زمان... سفارش تو آقا یادم میمونه هرشب آتیش میگیره قلبت با روضههای زینب تو قلب تو مصیبته، مصیبتِ اسارته بانوی بانجابته، بانوی بانجابته وا زینبا وا زینبا... یک زینب و یک کاروان شد همسفر با ساربان....