شب قدرِ آقا، دلم بیقراره کسی نیست که من رو تا خیمت بیاره شب قدرِ آقا، که دارم هواتو میخوام پا رکابت، بمیرم برا تو بگو امشبی رو، کجا روضه داری بگو رو کدوم خاک، سرت رو میذاری شب قدرِ آقا، برات گریه کردم چقدر توی روضه، باهات گریه کردم بیا یابنَ زهرا 4 *** شب قدرِ آقا، الان داری میری که تو مسجدِ کوفه احیا بگیری اجازه میدی تا، منم پَر بگیرم کنارِ تو قرآن، رویِ سر بگیرم میگی به علیٍ، کنار میره پرده میبینی خودش رو، یکی مخفی کرده یه نامرد با شمشیر، که چشم انتظاره تا مولا سرش رو، به سجده بذاره امون از غریبی 4 *** ما داریم میگیم و، تو داری میبینی که چهجوری از هم، جدا شُد جبینی تو داری میبینی، چه زخمی به دین خورد همون وقت که مولا، با صورت زمین خورد تو دیدی که شمشیر، با ابرو چه کرده بگو که غلافش، با بازو چه کرده الهی سرِ گُل، با آهن نریزن چهل تا تو کوچه، سرِ زن نریزن امون از غریبی 4 ***