
هر زمان دلتنگ زهرا میشوم قم میروم میل مشهد میکنم پا میشوم قم میروم چند روزی هست تب دارد نگاهش بر در است آنقدر غم خورده و غم خورده خیلی لاغر است درد دوری از تمام درد و غمها بدتر باز هم یک فاطمه از درد بین بستر است اینچه غوغاییست یا رب که میان قم بهپاست این دم آخر به لبهایش رضا جانم رضاست رفته بین هر بیابان در هوای دلبرش روی ناقه ، بین محمل سایهبان دارد سرش شکر نامحرم ندیده هیچکس دور و برش یا نخندیده کسی بر خاک روی معجرش درد پا دارد ولی دردش فراوان نیست، نیست پای بی بی زخمی از خار مغیلان نیست، نیست در مسیرش غیر تکریم و ادب دیگر ندید با لب تشنه رضای خویش را بی سر ندید دور تا دور خودش چشم بد لشگر ندید غارت چادر ندید و غارت معجر ندید عمّهاش زینب ولی زیر لگدها مانده بود بین آن نامردهای پست ، تنها مانده بود (از حرم تا قتلهگه زینب صدا میزد حسین دست و پا میزد حسین زینب صدا میزد حسین) (فابک علی الحسین یعنی برات گریه کنم واسه غمات گریه کنم یعنی که واسهی مصیبتات گریه کنم مثل مادرجووون مرده آقا میشینم تو روضههات زار میزنم تا بفهمم تو رو تشنه کشتنت همهجا این روضه رو جار میزنم ای بیکفن با نیزه رو پهلوت زدن دور از وطن با پا رو سینت اومدن)