نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(نفسهای آخرم، غصهدار و مضطرم)۲ یاد روزای عطش، (خونه چشمای تَرَم)۲ (نمیره از تو نظرم، غروب دلگیرِ بلا)۲ (تنِ پر از جراحت و هجوم تیر و نیزهها)۲ وااااای من شاهد آتیش و دودِ بینِ خیمههام من بیقرار ماتم و اشکای عمههام من غصهدار لحظههای تلخ کربلام واویلا، امون از این غریبی ... ***** داده به دردم شفا، اثر زهر جفا درد اصلی منه، (روضههای قتلگاه)۲ جدّ غریب بیسرم، دلم شد از غمت کباب دیدم با چشمای خودم، که دادنت چقد عذاب وااااای (لبتشنه زیر دست و پاها میکِشیدنت)۲ رحمی نکردن دشمنا حتی به پیرهنت مَرکبسوارا اومدن، لِه شد همه تنت ***** این شب آخر مُدام، پُره از اشکه چشام گاهی یاد مَقتلم، (گاهی یاد شهر شام)۲ یه عمره کابوسم شده محلهی یهودیا یادمه که مارو همه خارجی میزدن صدا وااااای با دست نشون میدادن و میخندیدن به ما مارو میچرخوندن توی انظار و کوچهها سنگ میزدن از رویِ بام از قصد به عمهها
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد