نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ندیده ام ز چشمان تو مهربان تر ز دریای موّاج آن بی كران، تر دلت چون شقایق، ز غم پر تلاطم ز باغ بنفشه رُخت ارغوان تر مدالی به سینه، نشانی به بازو نباشد به عالم ز تو قهرمان تر این روزهای آخر عمرت بیا بخند اصلاً برای من نه برای خدا بخند گفتی كه گریه هات مرا می كشد علی یا گریه می كنم سر سجاده یا بخند می زنی خنده به من علت چیست؟ مگر آن خنده ی دشمن بس نیست؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد