نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شیر نر جنگ جمل حسن پدر اَحلی مِن عَسل حسن وقتِ معرفی ابوتراب فریاد میزنه اَنَا اَبَالحَسن رو سربند سرِ قاسم زدن عشق حسن مولا، حسن آقا، حسن عشق میره میمنه میجنگه میره میسره توی معرکه میکنه کارو یکسره مو به مو جنگیدنش مثه حیدره ای ارباب دلم، بیتاب دلم با شوری که محرم داشت ای بندگی من زندگی من یکی مثل تو رو کم داشت چشامو تنها نذار تا عشقو گریه کنم دست دلم رو بگیر جونمو هدیه کنم کرب و بلا خواهش روز و شبهای من کرب و بلا خالیه پیش تو جای من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد