نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

راهی میشه سوی نبرد، بچه شیرِ شیرِ جمل وقتیکه میخونه رجز، میشکنه باز نرخ عسل نداره زره به تن، نه کلاهخودی به سر پسر امامحسن، چقَدَر داره جِگر داره مثل باباش حسن غیرت میره سمت نبرد چه با جرأت مثل مرتَضی میزنه یک ضربت یا قاسمبنالحسن ... تا بشناسن اونو همه، إنتَنکِرونی رو لبش لشکر میریزه بهم از چشمای غرق غضبش چقَدَر با اقتدار تیغو میگیره به کف شجاعت تو خونشه نوهی شهِ نجف حال دشمناشون شده باز زار شده کشتههاشون دیگه بسیار داره میشه جمل مگه باز تکرار یا قاسمبنالحسن ... هر ضربهای که میزنه،نجمه میگه جان پسرم با جنگ زیبای تو شد آروم دلِ اهل حرم یادگار مجتبی تو سرا، سَری شده دیگه واسهی خودش علیاکبری شده میزنه چقَدَر با عشق شمشیر روی لبهاشه باز بجا تکبیر امیریحسینُ و نعمالامیر یا قاسمبنالحسن ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد