
دلم شكسته یا رب، رسیده جانم به لب كه رفته از دستِ من، دو یادگارِ زینب دو آهویِ رَمیده، دو مرغِ سَربُریده در بَرِ چشمانِ من، به خاك و خون تپیده نمانده راهِ چاره، دلم پُر از شَراره چهسان كنم نظاره، به خواهرم دوباره واردِ بزمِ شرابم كردند خوب از غصه كبابم كردند خارجیزاده خطابم كردند