نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حالا اومدی حالا که رقیه افتاده دیگه از پا اومدی عمو عباسو نیاوردی چرا تنها اومدی؟ حالا اومدی حالا اومدی خوابن حالا که تموم دخترای شام اومدی حالا که نمیتونم بگم اومد بابام اومدی حالا اومدی حالم خرابه زنجیرِ دور گردنم برام عذابه نمیذاره که دخترت دیگه بخوابه حالم خرابه صبرم تمومه زهرهتَرَک شدم آخه شمر روبهرومه اومدی ولی دیگه دیر اومدی حالا که رقیه شد پیر اومدی صورتت اون صورت همیشه نیست چرا با اینهمه تغییر اومدی؟ خودمم خیلی عوض شدم آره صورتم یه جای سالم نداره تا میومدم یه کم آروم بشم زجر ملعون میومد وای اگه ضربه به ابرو بخوره پنجهای گره تو گیسو بخوره روی گونهم سورهی فجرو ببین سه ساله دخترتم اجرو ببین دنبال موهام روی سرم نگرد لابهلای پنجهی زجرو ببین حسین، وای... آنان که تیغ بر بدن اطهرت زدند با کعب نیزه بر کمر خواهرت زدند گفتم که ای یزید نزن چوب بر لبش با پشت دست در دهن دخترت زدند بابایی بابایی بابایی بابایی... حالا دیگه خرابه حرم شده یه شیرینزبونِ دیگه کم شده سه ساله دیگه توی خرابه موند حالا دیگه خرابه حرم شده عمّه از غم دست روی کمر داره از کبودیِ تنش خبر داره رباب از رو تجربه بهش میگفت: قبرشو عمیق بکَن خطر داره کاشکی ما هم فکر آینده بودیم قبر اصغرو عمیق کَنده بودیم موقع دفنته، عمّه داره جون میده شونهی زخمیتو، توی قبر تکون میده اسمعی افهمی یا رقیه بنت الحسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد