
بسمِ اللهِ الرحمنِ الرحیم رسیده ماه مُحرّم همه میان زیر پرچم به داد عالم رسیده دوباره آقای عالم دنیا رو سرگردون کرده ماتم تو عمر من داره سر میشه با غم تو میلرزه قلبم با موج پرچم تو دلتنگیا میباره از چشم ترم پیچیده تو عالم عطر سیب حرم یک ساله واسه این لحظه منتظرم جانم ای کِشتی نجات دلتنگم این شبا برات وقتی که دورم از حرم میسوزم مثل خیمههات آقای من حسین حسین... **** بسمِ اللهِ الرحمنِ الرحیم یه مادر قد کمونه که داره نوحه میخونه تو آسمونا رو دستش یه پیرهنِ غرق خونه دنیا میلرزه با اشک مادر تو با زهرا هم گریه میشه نوکر تو با داغ فریاد خشک حنجر تو قلبم با یاد گودالت شعلهوره وقتی فهمیدی که خیمهت در خطره آغاز گودال تو آتیش جگره آه از احوال خواهرا بعد از داغ برادرا افتاد از کوچههای غم آتیشِ دَر به معجرا آقای من حسین حسین... **** بسمِ اللهِ الرحمنِ الرحیم و فَدَیناهُ بذبحٍ عَظیم دوباره چراغون شده کربلا دوباره سرِ سفرهی زینبیم ای عطشان کربلا، وای رأس از بدن جدا، وای اون آقایی که براش سینه میزنم تویی به من آشناتر از رگ گردنم تویی حسین حسین... **** بسمِ اللهِ الرحمنِ الرحیم و فَدَیناهُ بذبحٍ عَظیم سرِ تو رو نیزهها بود تنت رو خاکا رها بود رو نیزه چشماتو بستی نبینی زینب کجا بود خون تو این صحرا رو سیراب میکنه حتّی قلب سنگو داغت آب میکنه خنجر داره تصویرت رو قاب میکنه پُر شد از تیغ و سرنیزه دور و برت غرق خاک و خون و زخم بال و پَرت تو دستای قاتل مونده موی سرت ای قرآنِ خدا چرا؟ افتادی زیر دست و پا زیبایی حتّی غرق خون حتّی بالای نیزهها آقای من حسین حسین...