نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روی خاک صحرا مشک و عّلم افتاده تشنه لب از مرکب برادرم افتاده پاشو که این لشکر تا تو به خاک افتادی چشماشون دنبال اهل حرم افتاده وای به روز مادرت اگه ببینه که سرت به چه روزی افتاده رباب میمیره اگه ببینه که بال و پرت به چه روزی افتاده پاشو ببین برادرت به چه روزی افتاده ببین اشکامو عّلمدارم مگه غیر از تو کی رو دارم ببین تنهام و گرفتارم پاشو برگردیم علمداریم پاشو برگردیم علمداریم پاشو که بعد از تو حال حرم واویلاس چشم مشکا خشکه، چشم رقیه دریاس رفتی و رو لب موج فرات اسمتو موج آب میخونه یا سیدی یا عباس وای بروز دل تو اگه ببینی که حرم به چه روزی افتاده اگه ببینی بعد تو لبای خشک دخترم به چه روزی افتاده ای امید دخترم برگرد پناه اهل حرم برگرد امیر صاحب علم برگرد پاشو برگردیم علمدارم پاشو برگردیم علمدارم رفتی و گهواره از عطش بیحاله غنچۀ مظلومی که از عطش بیحاله رفتی و من تنها میمونم این لشکر قاتلم بعد از تو با من توی گوداله وای اگه بدونی توی قتلگاه پیکر من به چه روزی میفته اگه بدونی که کنار قتلگاه خواهرم به چه روزی میفته اگه بدونی که سرم به چه روزی میفته میریزه خون از پر و بالم دیگه افتادن به دنبالم دیگه من راهی گودالم پاشو برگردیم علمدارم پاشو برگردیم علمدارم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد