
عمه توأم بیا و ببین افتاده عمو جون رو زمین دیدی چه خاکی شده بر سرم وقتشه که به کمکش برم عمه صدا میزنه سوی قتلگاه نرو تو رو خدا، عبدالله زیر بارش تیغ و نیزهها حسین همش میگه نیا عبدالله اما کنار بدن عمو خود باباش میگه بیا عبدالله جا موندهای هستم از بنی هاشم میخوام که من هم برم پیش قاسم خیلی خرابه حال من، عمه نیا به دنبال من تو بده اجازۀ رفتنو، فاطمه صدا میزنه منو ای خدا چرا بدون سوارِ مرکبِ عموی من، یا زهرا زنده بمونم اگه بعد از این که میره آبروی من، یا زهرا راه نفسمو گرفته درد بغض تو گلوی من، یا زهرا نفس نمونده به سینۀ تنگم مثل عمو من برا تو میجنگم جا موندهای هستم از بنی هاشم میخوام که من هم برم پیش قاسم ***