
بار معبودا تنم، جانم، سرم تقدیم تو پای تا سر زخمهای پیکرم تقدیم تو ناز سنگ و ناز تیر و نیزهها را میخرم زخم پیشانی و خون حنجرم تقدیم تو اهلبیتم را سپر کردم به پیش کعبِ نِی یا ربّ اندام کبود خواهرم، تقدیم تو هدیه آوردهام در این صحرای خون یک باغِ گل غنچهها و لالههای پَرپَرم تقدیم تو دوست دارم داغ روی داغ بر قلبم نهی قاسم و عباس و عون و جعفرم تقدیم تو دوست دارم تا به میدان إربًا إربایش کنند جسم صد چاک علیِاکبرم، تقدیم تو کودک ششماههی خود را گرفتم روی دست خون حلقوم علیِاصغرم، تقدیم تو دست سنگین عدو بگذار بالاتر رود روی از سیلی کبودِ دخترم، تقدیم تو گشته لبهای سکینه خشکتر از چوب خشک دست و فرق و دیدهی آبآورم تقدیم تو جان دهم در زیر خنجر پیش چشم مادرم خالق من، اشک چشم مادرم تقدیم تو **** همدردِ کودکیِ پُر غصّهی من بی تو تموم میشه همه قصّهی من برای من حدیث هجرانو نخون پیشم بمون پیشم بمون پیشم بمون ابرم و از تشنگی میخوام ببارم بذار بازم سر روی شونهات بذارم انیس گریههای بیصدای من حسینِ من، غریب آشنای من هنوز با تو هزار تا درد دل دارم یه آسمون گریه بهت بدهکارم به یاد غصّههای کودکیِ من یه بار دیگه موی منو شونه بزن بازوی من، منّت شمشیر میکِشه به یاد مادرم داره تیر میکِشه بذار گلومو بغض رفتن بگیره بذار که زودتر از تو زینب بمیره آبو نپاش رو صورتی که کرده غش بذار بمیرم برای قصّهی عطش فقط نمیشه دست و روتو ببوسم که من باید زیر گلوتو ببوسم تو آتیش تشنگی در تاب و تبم گلوتو میسوزونه تبخال لبم یه قطره خون نشسته رو حنجر تو خون لب خشکیدهی خواهرتو