
آروم آروم صدای قدمهای دریا میاد آروم آروم دیگه داره دریا به صحرا میاد آروم آروم صدا روضهخونی زهرا میاد آروم روضه میخونه دلها رو میسوزونه الهی که تن تو زیر آفتاب نمونه نبینم بیسپاهی نبینم بیپناهی صورت مثل ماهت خاکی نشه الهی بارو بارون میباره چشایی که از خون تَره بارون بارون صدای سوختهٔ دل خواهره بارون بارون میگه این روزای آخره بارونی که میباره رو خاکا دونه دونه امروز بارون اشکه فردا بارون خونه خون چشمای سقا خون لبهای اکبر خونایی که میریزه تو گودال از یه حنجر میدونم که میخوان مارو از هم جدامون کنن میدونم که میخوان نامسلمون صدامون کنن میدونم که میخوان توی بازار نگامون کنن میدونم که تو میری منم میرم اسیری میدونی سخته با شمر و خولی هممسیری میدونم که سرت رو باید رو نِی ببینم با لباس اسیری تو بزم مِی بشینم ***