
گشته، با لباس رزم، دیدنی تر وقتی یا علی گفت، و زد به لشگر جان ها برلب آمد، میدان، را به هم زد ازدل صحرا، ناگهان برخواست، یا محمد جانم ای علی جان آتش، شعله ور شد از، قلب بابا جسمی، در دل میدان، أَِربا اربا آمد، روی زانو، دستش، روی پهلو پرسد ازصحرا، با دلی پرخون، اكبرم كو جانم ای علی جان