
پسرم من پدر پیر توام پدر پیر و زمینگیر توام ای جگر گوشة من لب وا کن شاد و خرسند دل بابا کن میزند نیش سکوتت به دل من پسرم لب گشا کشت مرا خندة دشمن پسرم بیتو از دیده من قوه بینایی رفت در عوض دیده دشمن شده روشن پسرم داغ مرگ پسرش را به دلش بگذارم آنکه بگذاشته داغت به دل من پسرم پارههای تنت افتادُ به هر سو گویی برگ گل ریخته در دامن گلشن پسرم تو ذبیح منی و من تن صدچاک تو را هدیه دادم به ره خالق ذوالمن پسرم