
عازم به میدان، شد اکبر من روحم هم جدا شد، از پیکر من آهسته آهسته برو، ای نورِ دیده از تشنگی رنگ از رخِ ماهت پریده (آه و واویلا) 2 از خیمه بیرون، تا اکبر آمد گویا دوباره پیغمبر آمد زینب تماشا کن، ببین این قد و بالا بر قامت اکبر بخوان، انا فتحنا (آه و واویلا) 2