نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چون شد به دشت کربلا، (آواره زینب)۲ وقت اسیری با دل (صد پاره زینب)۲ در قتلگاه آورد رو بیچاره زینب گفتا سر نعش حسین با شور و غوغا (ای نور عینم، بیسر حسینم)۲ (ریحانهی زهرا و شمس مشرقینم)۲ جان برادر خواهرت یاور ندارد وقت اسیری مَحرَمی دیگر ندارد اندر بر نامحرمان معجر ندارد باشد به حال زینبت وقت تماشا (ای نور عینم، بی سر حسینم)۲ (ریحانهی زهرا و شمس مشرقینم)۲ قربان حلق تشنه و قلب کبابت قربان جسم بیکفن در آفِتابت کشتند عطشان بر لب دریای آبت در کربلا ای زینت آغوش زهرا ای یادگار جد و غم نصیبم داغ تو برده تشنه از دل شکیبم ماند عاقبت ای شاه مظلوم غریبم عریان تن صد پاره را بی سر به صحرا ای نور عینم، بی سر حسینم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد