نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سنگرنشین عرصهی ایثار زینب است تکرار عزم حیدر کرار زینب است پرچم فتاد از کف عباس باک نیست اینک حضور سبز علمدار زینب است ای بلبلِ حسین تو تنها نماندهای بابا سفر نموده تو را یار، زینب است خون میچکد ز تن گرت از تازیانهها غمگین مباش چونکه پرستار زینب است قامت اگرچه از غم هجران خمیده داشت بر قلب خصم، حسرت یک آه را گذاشت آنکس که با کلام خود اعجاز میکند با دستهای بسته گره باز میکند گه مادر است و دامن او پرورد شهید گه دختر است و بهر پدر ناز میکند گه خواهر است و گرمی پشت برادرش گه چون علی است خطبه چون آغاز میکند گاهی علم کِشد به سر دوش و گاه مَشک گه خویش را به هیأت سرباز میکند گه عاشق است و بر لب او ذکر یا حسین گه با دو دست بسته سفر کرده با حسین ماهی که رویش از غم گلها کشیده بود صدها ستاره از شب و روزش چکیده بود وان هاجری که پا گذر چشمههای خون هفتاد بار دشت بلا را دویده بود خونین رخ پدر زجفا دیده بود لیک بر روی نی جمال برادر ندیده بود اما نداد از کف جانش امید را در هم شکست خانهی کفر یزید را نوحهخوان شعری بخوان زینب پسند تا شوی در پیش زهرا سربلند دانیأش آواره، خود آوارهای خوانیأش بیچاره، خود بیچارهای نسبت آوارگی بر او مده نسبت بیچارگی بر او مده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد