نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چون زخمهای روی تنت، گریهام گرفت از پیرُهن نداشتنت، گریهام گرفت با دیدههای سُرخ جگر، مثل مادرت هنگام دست و پا زدنت، گریهام گرفت جایی برای بوسه، برادر نیافتم از نیزههای در بدنت، گریهام گرفت تا دیدم آن سواری ولگرد نیزهدار بر تن نموده پیرهنت، گریهام گرفت وقتی شنیدم از پسرت ای امام عَصر یک بوریا شده کفنت، گریهام گرفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد