
صحرا به صحرا، کوه به کوه، منزل به منزل تو آفتاب نیزهها، من ماهِ محمل جانم حسین جانم حسین، جانم حسین جان... آواره گشته خواهرت بین بیابان خون میچکد از لبت ای قاری قرآن جانم حسین جانم حسین، جانم حسین جان... مانده به روی پیکرم صدها نشانه همسفرم شد قاتلت با تازیانه جانم حسین جانم حسین، جانم حسین جان... بر روی دست و پای من ردّ طناب است بعد از تو جای خواهرت بزم شراب است جانم حسین جانم حسین، جانم حسین جان... دیدم به روی نیزهها چشم تَرَت را دیدم به دست ساربان انگشترت را صحرا به صحرا، کوه به کوه، منزل به منزل تو آفتاب نیزهها، من ماهِ محمل جانم حسین جانم حسین، جانم حسین جان...