نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پریشانم گرفتارم، حزین و زار میگردم دلم تنگ است و دارم در پیِ دلدار میگردم از آن وقتی که رفتی چشمِ من دیگر نمیبیند کجایی ماهِ من که با دو چشمِ تار میگردم کمی از مَشک را دادند و گفتند از تو این مانده به دنبالِ تو دارم با همین آثار میگردم چه بر روزِ تنت آوردهاند ای خوش قدوبالا نمانده هیچی از پیکرت هر بار میگردم حلالت باد شیرم، سربلندم کردی ای مادر که بین شهرمان با عزتی سرشار میگردم فدای معجرِ زینب همه ایل و تبارِ من خودم دور سرش یک عُمر مادروار میگردم به من سربسته میگویند تمامِ روضههایش را در آن حدی که من خود در پیِ اصرار می گردم بگو زینب چرا زخمِ عمیقی بر سرش دارد و رَدِّ تازیانه بر رویِ بال و پرش دارد به محضِ راه رفتن بند بندش درد میگیرد چهها شد اینقدر خونمُردگی در پیکرش دارد هنوز از ازدحامِ بینِ هر بازار میترسد نگو انگار که اوباش در دورو برش دارد رقیه با قبیله برنگشت از او خبر داری؟ دست گلچین چه غمی روی دل ما نگذاشت؟ همه گلهای مرا چید و گلی جا نگذاشت خواستم تا به ابد فاطمه باشد نامم گریههای حسن و زینب کبری نگذاشت به همین اُمّبنین بود دلم خوش اما چه کنم من خبر مرگ پسرها نگذاشت خواستم قبر تو کوچک بکِشم من، که رباب گریه میکرد زِ بس وقت تماشا، نگذاشت خواستم آب بریزم به روی تربت تو غم لعل لب خشکت، لبِ دریا نگذاشت خواهرت گفت زِ بس تیر عدو زد به تنت جای یک بوسه بر آن پیکر رعنا نگذاشت خواستم بر تن صد پارهی تو گریه کنم ارباً اربا شدن اکبرِ لیلا نگذاشت خواستم تا گله از تیر سهشعبه بکنم شرم از روی رباب و گُلش اما نگذاشت لحظهای نیست که بر حرمله نفرین نکنم فرق بین گل ششماهه و سقا نگذاشت خواستم بهر زمین خوردن تو ناله کنم با سر افتادن آن سیّد و مولا نگذاشت خواستم روضهی گودال بخوانم اما گریهی روز و شب زینب کبری نگذاشت اشک من از آه لبِ ربابه داغِ علی خوابِ شب ربابه منو به بیپسر بودن یاد کنید اُمّبنین که لقبِ ربابه بگید برا ثواب حلالم کنه اگه نخورده آب حلالم کنه برای تشییع جنازم نیاید فقط بگید رباب حلالم کنه به بازوهاش طناب خورده چرا؟ سیلی مگه رباب خورده؟ چرا؟ عروسِ من چی به سرش اومده صورتش آفتاب خورده چرا؟ بغضِ تو تو گلوی من بود رباب حرمله رو به روی من بود رباب اونی که از روزنهی مشک ریخت آب نبود آبروی من بود رباب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد