
عالمی گفتند حسین و جگرم گفت حسن سینه و دست و سر و چشمِ ترم گفت حسن گوشم از بدو تولد به شما عادت کرد مادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن نامتان را به کنار پدرم گفتم و گفت ای خدا شکر که پیشم پسرم گفت حسن بعد از این خوبتر است جای صفاتی مثل سفره دار و پدر جود و کرم گفت حسن زائری در وسط صحن غریب الغربا دید تا گنبد زیبای حرم، گفت حسن تا که جارو زدن صحن رضا را دیدم چشم خیس و مژۀ رفتگرم گفت حسن قاسمت راهی میدان شد و دیدند همه خواهری موی پریشان زِ حرم گفت حسن پایۀ نهضت خونین حسین صلح تو بود آیۀ نهضت خونین حسین صلح تو بود ***