نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خواب دیدم لباسِ فُرمِ خادمی تنمِ خواب دیدم غلام سیات حوالیِ حرمِ خواب دیدم غذایِ حضرتی مدینه میدن نذرِ اون شاهی که کارش فقط کَرَمه خواب دیدم شهادتش دستهها تو حرمَن منو دست کشیدن از عشقِ حسن ابداً خواب دیدم مادرشم درست دَرِ حرمِ همه با حضرت زهرا هم قدم شدن با تو چقدر قشنگه محشرم سایهاترو برنداری از سَرم خودم که جایِ خود دارم حسن کنیزِ بچههاتِ مادرم مولانا امام حسن مولانا امام حسن از همون بچگی من غلامِ این دَرِتم عشقِ من به ساهتت یکی دو روزه که نیست حالا که چشمام برا غمِت شده خیسِ خیس بالا غیرتن بیا اسمِ منم بنویس تو قبول کن این کَمو از هممون آقا جون هر کسی بهت رسیده خرجِ روضهاتُ داد مادرت فاطمه دستشو یک روز میگیره اون که با خستگی تا روضهی آقا میاد عشقِ توئه تمومِ باورم سایهاتُ برنداری از سرم خودم که جایِ خود دارم حسن کنیزِ بچههاتِ مادرم مولانا امام حسن مولانا امام حسن یک عمرِ به سلطانِ صبر و کَرَم مینازیم انشاءالله توی هر شهری، بیتُالحسن میسازیم به عشقِ حسن مستِ مستم یک عمره که میگیره دستم به جز این آقا من به هر کس دل ندادم دل نبستم مولانا حسن یا حسن جان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد