
همدم یار شدن دیده تر میخواهد پیر میخانه شدن اشک سحر میخواهد عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست قدم اول این راه جگر میخواهد هر که عاشق شده خاکستر او بر باد است عاشق از خویش کجا رد و اثر میخواهد در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه فقط از گوشه چشم تو نظر میخواهد ظرف آلوده من در خور صحبای تو نیست این ترک خورده سبو رنگ دگر میخواهد هنر آن است نسوزی به میان آتش پر زدن در وسط شعله هنر میخواهد