
تا خانه تو هست چرا در به در شدن کم لطفی است سائل دست دگر شدن پروانه وقف کرده پرش را برای شهر پس راضی ام به حالت بی بال و پر شدن وقتی کریم ها سر سفره نشسته اند دیگر چرا معطل چندین نفر شدن جا ماندم از شما و فقط گریه میکنم بر طالعم نوشته شده خون جگر شدن این دیده تاب دیدن خورشید را نداشت شد قسمتم گدا و غلام قمر شدن تو می آیی ولی محزون خسته تو می آیی ولی پهلو شکسته تو می آیی و قلبت پر ز احساس به روی دست داری دست عباس بخوان بلال که یاس کبود دلتنگ است اذان بگو که اذان تو اسمان رنگ است اذان بگو که پس از رحلت رسول خدا مصاحب دل من ناله شباهنگ است اذان بگو به صدای بلند و افشا کن که پشت پرده ایمان فریب و نیرنگ است اذان بگو که بدانن بعد پیغمبر نصیب اینه های خدا نما سنگ است بگو که اشهد و ان علی ولی الله بگو که لحن مناجات من غم آهنگ است تو از سیاه دلی های دهر شکوه نکن به هر کجا که روی اسمان همین رنگ است مرا ز گریه چرا منع می کنند بپرس که این چه رسم مسلمانی این چه فرهنگ است بگو که فاطمه این یک دو رو ز مهمان است سفر بخیر بگویید وقت ما تنگ است