
هر کجا دور نبی بود خطر از چپ و راست داشت در دست علی تیغ و سپر از چپ و راست یک نفر بود و چنان بود که انگار رسول دور خود داشت همیشه دو نفر از چپ و راست علی علی علی علی علی... حق روز ازل کلّ نِعَم را به دلم داد بر روی سرم سایهی عشق علی افتاد هر ذرّهای از جان و تن من شده فریاد با آل علی هر که درافتاد وَر افتاد مسجد با نامِ علی، گلستونه برای ما مسجد بینام علی، قبرستونه برای ما جان من حیدره و جانانِ من حیدره صَنمم حیدره و یاسمنم حیدره معبدم حیدره، آره اشهدم حیدره مددم حیدره، چون، پدرجدّم حیدره علی یا علی... قد عَلم کردن در روبهروی حیدر کار آن باشد که از جانِ شیرین سیر است جنگ رو در رو با حیدرِ نامآور مثل بازی کردن با دُم یک شیر است یا علی مولا... وای از آن زمان که ذوالفقارش از نِیام، خارج گردد وای از آن زمان که او گره به اَبروان خود اندازد محکم میزند، صفوف دشمنو بر هم میزند سرها را علی زِ روی پیکر، از دَم میزند یادش مانده آن فراریها را قلعه خیبر و مانده خاطرش، علی بر طاقش پرچم میزند علی یا علی علی... مفتخرم که نوکرم، صفایی داره دلبرم خوبم توی روضهها، خب حرم برم که بهترم اون که امضا میزنه برم حرم، رقیه ساداته اون که مستدامه سایهش رو سرم، رقیه ساداته رقیه جانانم، عاشقش شدن تموم ایل و خاندانم رقیه جانانم، من دمشقیام اگرچه توی ایرانم ای جانم رقیه...