
(روایت از، جنگ اُحُد بگم گوش کنید) ۲ یهخُرده از فضائل مولا رو نوش کنید یک نفره، محافظ شخصیت پیمبره (محاله که، این صحنه رو فراموش کنید) ۲ بعد از حمزه، فقط حیدره که مونده پای کار زخمی پیکر، پایِ کار مصطفیٰ با ذوالفقار صدا زد احمد، نکنید تنگهی دشمنو رها علی بهگوش و، لشکری که داره میکنه فرار (یه طرف سر میره یه طرف پیکر میره) ۲ این علیه که داره به سمت شکر میره مثل بز کوهی که کوهو میره بالا اوّلیه که داره با دومی دَر میره ***** (بگو به منکر مولا که در شب هجرت خلیفههای دروغین چهکار میکردند؟ در آن زمان که علی ذوالفقار میچرخاند ز معرکه دو خلیفه فرار میکردند)