نفس نمانده که از تو بپرسم از سر و رویت

نفس نمانده که از تو بپرسم از سر و رویت

[ حاج مجتبی روشن روان ]
نفس نمانده که از تو بپرسم از سر و رویت
لبی نمانده برایت بپرسی از سر و رویم

بیا بگو که چرا خون نشسته بر سر مویت؟
بگو که با تو بگویم زِ آتش سر مویم

تو و لبان پُر از خون، من و کبودیِ صورت
تو از کدام بگویی؟ من از کدام بگویم؟

جان، ابی‌عبدالله...

زِ پلک پاره‌ی خود کن نظاره دخترِ خود را
ببین که بغض غریبی گرفته راه گلویم

رسیده‌ای و نشستی دقایقی به کنارم
چه خوب بود می‌آمد به همرَه تو عمویم

گمان کنم که زِ چهره دگر مرا نشناسی
چنان به صورت من زد نه بهتر است که نگویم

جان، ابی‌عبدالله...
****
علی ولی‌الله، ولی‌الله ولی‌الله...

ای که دعوتنامه دادی مست این م‍ِیخانه را
آمدم ساقی بیا پُر کن تو این پیمانه را

علی، علی علی علی...

ساقیا امشب مقیم مِی‌کده هستم ولی
گر نبینم روی تو بر هم زنم مِیخانه را

علی، علی علی علی...

پربازدید‌ترین‌های شور حاج مجتبی روشن روان امام حسین (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شور امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج مجتبی روشن روان

نظرات