نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نفس ما هر چه جوانی میکند یار با ما مهربانی میکند قدردانش نیستم اما کریم از گدایش قدردانی میکند میهمانم در حریمی که از آن شخصِ سلطان میزبانی میکند چلچراغ صحن شاهنشاهِ صحن توس عرش را رنگینکمانی میکند ای به قربانِ جوادش میرود زائری شیرینزبانی میکند هم مسیحا کفشدارش میشود هم سلیمان پاسبانی میکند هر کبوتر گندمش با زائری سائلان را نیز بانی میکند میدوم با سر به دنبال رضا پیرم و قلبم جوانی میکند هر زمان گم میشوم در روزگار گنبدش را دل نشانی میکند هر کس گشت بر زمین سهمی گریه او را آسمانی میکند مشهدِ ما هر زمانی دیر شد مرتضی پادرمیانی می کند رزق نوکر گردن نخلِ علیست آن علی که باغبانی میکند دستبوسِ دست سلطانیم شکر، اوست بر ما حکمرانی میکند دامنِ آلوده و روی سیاه آوردهام گرچه آهی در بساطم نیست آه آوردهام هر چه هستم هر چه بودم بر کسی مربوط نیست بر امام مهربانِ خود پناه آوردهام من شبیبش نیستم اما رضا تا میآیم روضهخوانی میکند کشتنِ جدِّ من آسان نیست آه ذبح را این شمرِ جانی میکند بر تن این آبرودارِ غریب لشکری مَرکبدوانی میکند با صدای گریهی زینب کسی خندههای آنچنانی میکند حسین میان آن همه لشکر چو بیکسم دیدند به اشک بیکسیام ناکسانه خندیدند یاد تواَم هر ثانیه هر جا تو هر حال جون دادی و جون میکَنم به یاد گودال کی دیده که خورشید بشه رو خاک لگدمال یه کوهِ زخم نشوندی رو شونهم میسپارمت به باد بپوشونت آفتاب ظهر تو رو نسوزنت کاش دریا را ندیده بودم عطشان ستّارو ندیده بودم عریان من قبل شمر پامو تو قتلگاه نذاشتم تو جون دادی دیر اومدم پس کم گذاشتم جز موی سر، من سایهبان برات نداشتم کوفه میشه قرار ما دوتا خولی نیاد کنار ما دوتا اونجا میشه بهار ما دوتا تو گودال به تو جسارت کردن با نیزه لباتو اذیت کردن حسین عزیزدلم... بیسر و سامان تواَم یا حسین دست به دامان تواَم یا حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد