
(مکن ای صبح طلوع)۱۰ بین گودال و حرم، عطر فروشم فردا تن عریانِ تورا، با چه بپوشم فردا؟ بین گودال و حرم، عطر فروشم فردا تن عریانِ تورا، با چه بپوشم فردا؟ (مکن ای صبح طلوع)۱۰ )حسین، آآآه، آآآه)۲ سری به نیزه بلند است در برابر زینب خداکند که نباشد، سرِ برادر زینب من ببینم که تو بی، پیراهنی میمیرم تکیه بر نیزهی غربت بزنی، میمیرم بین گودال و حرم، عطر فروشم فردا (تن عریانِ تورا، با چه بپوشم فردا؟)۲ (مکن ای صبح طلوع)۱۰ چقدر دلهره و غم سرِ پیری داری (پدرم گفته که یک، روز اسیری داری)۲ چقدر دلهره و غم سرِ پیری داری (پدرم گفته که یک، روز اسیری داری)۲ (مکن ای صبح طلوع)۱۰ تو همین صبح خدا، حافظی از من کردی (وقتِ مغرب نشده، رمل بیابان شدهای)۲ (مکن ای صبح طلوع)۱۰ ته گودال فقط ، پیکرِ تو مانده و من همه رفتند فقط، مادرِ تو مانده و من ته گودال فقط ، پیکرِ تو مانده و من همه رفتند فقط، مادرِ تو مانده و من بوسه باید به رویِ گونه نشیند اما چه کنم دیر شده، حنجر تو مانده و من (مکن ای صبح طلوع)۱۰