(مکن ای صبح طلوع) امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع با نگاهش حرفها میزد حسین پیش زینب دست و پا میزد حسین میان این همه نیزه که روبه پایین است صدای زینب کبریٰست میرود بالا (حسین)