
من از روی نیزه میدیدمت تو دل شب کسی نبود بزنه زانو تا تو بشی سوار مرکب بیچاره زینب خطبه که میخونی میشه بازم تو کوفه محشر انگاری که بالای منبر نهجالبلاغه رو میخونه حضرت حیدر با ذوالفقاره خطبههات تو واصلش............ تو ماه پشت معجری که سایتو ندید کسی که پا به پای بچهها تو قافله نفس نه نفس نفس میزدی شبیه رقیه دنبال بابا میزدند و میزدی اونو صدا بمیره برات حسین... خطبه که میخونی میشه بازم تو کوفه محشر انگاری که بالای منبر نهجالبلاغه رو میخونه حضرت حیدر با ذوالفقاره خطبههات تو واصلش............ تو ماه پشت معجری که سایتو ندید کسی که پا به پای بچهها تو قافله نفس نه نفس نفس میزدی شبیه رقیه دنبال بابا میزدند و میزدی اونو صدا بمیره برات حسین... من از روی نیزه میدیدمت تو دل شب کسی نبود بزنه زانو تا تو بشی سوار مرکب بیچاره زینب سوار بیشکیب من چقدر خسته میرگد کجاست دستهای من که دستبسته میرود در خیمههای سوخته قدم قدم نفس نه نفس نفس میزدی جای بچهها توی بیابونا تو رو میزدن همش جای اونا بمیره برات حسین... خطبه که میخونی میشه بازم تو کوفه محشر انگاری که بالای منبر نهجالبلاغه رو میخونه حضرت حیدر با ذوالفقاره خطبههات تو واصلش............ تو ماه پشت معجری که سایتو ندید کسی که پا به پای بچهها تو قافله نفس نه نفس نفس میزدی شبیه رقیه دنبال بابا میزدند و میزدی اونو صدا بمیره برات حسین...