
خدا عزاداره خالی شد از لاله فضای گهواره یه بابا میخونه لایلای علی اصغر یه مادر تو خیمه هعی میزنه قهقه وای وای وای امون از این غربت(۲) چه تیرِ بُرّانی چه ذبحِ آسانی قربونیِ آخر چه طفلِ خندانی الهی بمیره هرکی که نامرده تو حلقِ کبوتر سهشعبه گیر کرده وای از غمِ اصغر بیچاره شد مادر جرمش فقط این بود، هم اسمیِ حیدر تو کربو بلا شد علیکُشی آسون علی دستوپا زد همه شدن خندون