
تیر تو حرمله زد گلوی مرا بردا پیش حرم آبروی مرا مانده بر دستم کودکم این پرستوی کوچکم لایی لایی ای اصغرم... در عجب باشم این تیرِ سَرخانه را من چه سردم خدا حنجرِ پاره را طفلکم پَر پَر میزند مادرش بر سر میزند لایی لایی ای اصغرم... گریه بر لحظهی جسم چاکت کنم پیش چشم رباب زیرِ خاکت کنم خندهی تو کشته مرا خَم نموده پشت مرا لایی لایی ای اصغرم...