
مقتل نوشته موهاتو کشیدن مقتل نوشته دستاتو بریدن زینبو دیدم انگاری ندیدم بریدم و دویدمو بدون پیروهن تو رو که دیدمو ببین حسین که خستهمو چادرمو روی تنت کشیدمو شکستم و نشستمو نگاه بکن نیزه بریده دستمو خیمه رو تا گودال همش دویدم نیزه رو بیرون از تنت کشیدم به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سر تو دعوا بود، نعره کشیدم من سر تو رو بردن، دیر رسیدم من ریّان ابن شبیب جدّمونو غریب گیر آوردن ریّان ابن شبیب آبو واسه حبیب دیر آوردن تو شیبِ گودال سرازیر شد حسین پیر شد حسین پیر شد آخ تَه گودال زمینگیر شد حسین پیر شد حسین پیر شد میان آنهمه نیزه که رو به پایین است صدای زینب کبریست میرود بالا هر چه او بیشتر نفس میزد، بیشتر میزدند نیزههاشان مانده بود در تَه گودال، با سپر میزدند عمّهجانم عمّهجانم عمّهجانِ قد کمانم عمّهجانم عمّهجانم عمّهجانِ نگرانم زینب زینب زینب... زینب زینب زینب، ای بیچاره زینب زینب زینب زینب، ای بیحسین زینب زینب زینب زینب، ای آواره زینب من که زِ آغاز عمر، بیتو نکردم سفر خیز و ببین یا أخا با که سفر میکنم ای جانم، جانانم یا حسین... تو از بلندی نیزه کجا نیفتادی به روی دامن زینب چرا نیفتادی؟ چه داشت خانهی خولی در آن مکان کردی؟ چه داشت صندوق اَخنس که آشیان کردی؟ بیا دو آیه بخوان غم شود فراموشم عزیزِ فاطمه بیا در آغوشم چرا افتاده بین ما جدایی؟ کجای سرزمینِ کربلایی؟ منِ زینب خبر از تو ندارم زنِ خولی خبر دارد کجایی! حسین حسین...