تصویر سید امیر حسینی - روشن‌تر از روز است خیلی با مرامند

روشن‌تر از روز است خیلی با مرامند

[ سید امیر حسینی ]
روشن‌تر از روز است خیلی با مرامند
وقتی کریمان با گدایان هم کلامند

الحق که آقا زاده‌ها یک یک امیرند
الحق که نوکر زاده‌ها یک یک غلامند

در فقر محض خود غنی محض هستم
وقتی گدای این درم مردم گدامند

عین عدم هستیم و با آنان وجودیم
پس ما همان‌هائیم که آن‌ها بنامند

سنّ زیاد و سنّ کم فرقی ندارد
این خانواده از طفولیّت امامند

چیزی ندارم جز سلام الله علیهم
فرزند‌های فاطمه با احترامند

هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند
این چهارده‌تا روشنی صبح و شامند

******
والله این پروانگی ما می‌ارزد
هرچند خاکستر شدیم امّا می‌ارزد

سر می‌نهم بر پای تو قیمت بگیرم
هر جا نمی‌ارزد سرم اینجا می‌ارزد

یک جان ناقابل به پایت ذبح کردیم
حالا که شد مال تو از حالا می‌ارزد

این گریه‌ها را آیه‌ی تطهیر گفتند
یک قطره‌ی آن بیش از دریا می‌ارزد

با کاظمین تو بهشتی دارم اینجا
پس زندگی در عالم دنیا می‌ارزد

پس ارزش گهواره‌ات کعبه است حتماً 
وقتی عصای حضرت موسی می‌ارزد 

کافیست ما را اینکه بابای تو خندید
لبخند بابای تو یک دنیا می‌ارزد

******
آن که کمش را نیمه شب آورد دادت
دارد زیادش می‌کند لطف زیادت

آقا منم آن رخت پاره پا برهنه
آن شب شب جمعه مرا که هست یادت

تو کیستی؟ تو از کریمان بلادم
من کیستم؟ من از گدایان بلادت

من از در این خانه‌ات جایی نرفتم
پس رو مگردان از گدای خانه زادت

بابای تو با دیدن تو گریه می‌کرد
با گریه لطف دیگری دارد عبادت

آباء و اجدات همه یک یک جوادند
پس می‌نویسیم جواد إبن الجوادت

******
بر روی پایت می‌گذارد کعبه سر هم
جبرییل حتّی می‌گذارد بال و پر هم

به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً 
وقتی دوا می‌سازم از این خاک در هم

تو کعبه‌ای آن کعبه‌ای که در طوافت
بال و پر ما سوخته حتّی جگر هم

با آبروی تو تهجّد آبرو یافت
فیض از مناجات تو می‌گیرد سحر هم

نام مرا هم بین این عشّاق بنویس
بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم

ای جان به قربان تو و دور شلوغت
یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم

هستند یک یک شیر‌ها دنبال دامت
چشمان آهوی خراسان پدر هم

فهم من از لطف جوادی تو این است
که آنچه را گفتیم دادی بیشتر هم

ما را ببر تا کاظمین این بار باهم
ما را بخر در کاظمین این بار در هم

*****
جز عجز سائل چاره‌ای دیگر ندارد
وقتی کریمی خدا آخر ندارد

ما را برای در زدن معطّل نکردند
اصلاً بیوت این کریمان در ندارد

این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است
نام علی که اصغر و اکبر ندارد

طفل رباب است و ولیکن عادتش بود
از شانه‌ی عمّه سرش را بر ندارد

بین مقامات رباب این شأن کافیست
که هیچکس جز او علی اصغر ندارد

وقتی که آمد لشکر کوفه به هم ریخت
میدان علمداری از این بهتر ندارد

گیرم که از فردا دوباره آب وا شد
چه فایده شش ماهه که دیگر ندارد

احساس مادری به همین شیر دادن است
امّا رباب دیگر ندارد چه فایده

چون پرده ز روی دلبر افتاد
دل در هیجان دیگر افتاد

پر شد همه جا ز عطر زهرا
در اینه عکس خیدر افتاد

این کیست که از شکوه حسنش
لرزه به تن صنوبر افتاد

عاقل شدنم دگر محال است
چشمم به جمال اصغر افتاد

*****
این طفل که در بر رباب است
با نغمه‌ی حوریان به خواب است

قنداقه‌ی او دو بال جبرییل
گهواره‌اش از طلای ناب است

بیهوده مگو که خواب رفته
در مهد به فکر انقلاب است

این گل پسر امیر دل‌هاست
این گوهر بهترین صدف‌هاست

*****
ای مطلَع ناتمام هستی
تو قیمت عمر را شکستی

شش ماهه به قرب حق رسیدی
بر قلّه‌ی معرفت شکستی

حلقوم عطش سپر نمودی
وقتی که ره فرار بستی

از حمله‌ی دشمنان چه باک است
سرباز دلاورم تو هستی

*****
من به لطف نگاهت ای باران سوی مشهد زیاد می‌آیم
دست بر روی سینه هر بار از در باب الجواد می‌آیم

*****
صحنت مدینه، مکّه، نجف، کربلای ماست
یعنی تمام هستی ما مشهد الرضاست

آقا تو را به گل پسرت دلبرت جواد
آقا تو را قسم به علی اکبرت جواد

آقا تو را به ناله‌ی اجداد خسته‌ات
آقا تو را به مادر پهلو شکسته‌ات

بی شک همیشه روزی ما را تو می‌دهی
یعنی برات کرب و بلا را تو می‌دهی

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح سید امیر حسینی امام جواد (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح امام جواد (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام جواد (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های سید امیر حسینی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد