نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فتادم از پا ز ناتوانی ندارم امید به زندگانی رهایی از غم نمیتوانم تو چارهای کن که میتوانی گر ز قلبم بر آرم آهی، آتش از این دلم خیزد خندهام میزند یک لشکر، اشکم از دیده میریزد ای ارباَ اربا علی اکبر خوش قد و بالا علی اکبر عصای دستمو شکوندن رعنای بابا علی اکبر "وای 'علی اکبر۳" *** باد خبر داد به ام لیلا که سر نهادی به خاک صحرا تنت به خون سرت شناور پر از خروشی چو موج دریا پیکر تو که پاشید از هم، رو به روی تو افتادم عمه جان تو زینب فهمید، من همان لحظه جان دادم شکسته پهلوم علی اکبر بین دو ابروم علی اکبر پا میکشی به روی خاک و میلرزه زانوم علی اکبر "وای 'علی اکبر۳" *** بیا و رحمی به حال ما کن علی نگاهی به عمهها کن لختهی خون از گلوت میگیرم فقط تو بابا منو صدا کن خیز و از جا ببین اشکامو، آبرومو بخر بابا خیز و از جا از اینجا عمه زینبت رو ببر بابا بی تو میمیرم علی اکبر بی تو نمیرم علی اکبر میان جوونا کمک من که خیلی پیرم علی اکبر "وای 'علی اکبر۳" ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد