
غرق عُصیان آمدم امّا پشیمان آمدم اشتباهِ محضم و دنبال جبران آمدم گرچه بد هستم، پیِ سلطانِ خوبان آمدم گرچه عمری اشتباهات زیادی کردهام بر امامِ مهربانِ خود پناه آوردهام توبهای هستم، میدانی خودت که کیستم چند سالی عمر خود را اشتباهی زیستم نیستم آهو ولی کمتر زِ آهو نیستم ضامن آهو، مرا امشب ضمانت میکنی؟ گوشهی چشمی تو خرج دوستانت میکنی؟ صاحبِ خانه تو هستی و منم مستأجرت بگذر از تقصیر من، آقا به جان خواهرت من حواسم جمع دنیا بود إلّا محضرت تا سرم گرم گناهی شد، سرم دادی بزن پادشاها خانهزادان را به فریادی بزن