نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عطر سیب صحن دلبرم میاد بخدا همینه باورم، میاد نفَسای آخره، مطمئنم دَمِ آخری برادرم میاد از عذابِ بعدِ تو نترسیدن نیزهها امونتو میبُرّیدن روی تَل دست و پا گُم کرده بودم دست و پا که میزدی میخندیدن کاش اینا خداشونو عوض کنن دینِ بیبهاشونو عوض کنن خدا لعنتِش کنه، فکر کی بود نَعل مَرکباشونو عوض کنن؟ دورِ خیمههای تو غُلغُله بود چشم بد دور و بَرِ قافله بود خولی و شِمر و سَنان، جای خودش بددهنتر از همه حرمَله بود حرمَله عذابِ بیامون میداد مَشک عبّاسمونو نشون میداد تا که دِقِّمون بِده، گهواره رو جلو چشمای رُباب تکون میداد کوفه زخمِ دلَمو نمک میزد سنگِ غم آیینهمو مَحک میزد نزدیکِ محلّهای که درس دادم مَنو شاگرد خودم کتک میزد کوچههای تنگ و اون همه فشار هَتک حُرمتِ مَنو به روم نیار مَنی که پردهنشین بودم یه عُمر با سرِ بازارِ بَردهها چیکار؟ داغِ بیحسابِشو یادم نیار اونهمه عذابشو یادم نیار مَستای شامی چه بیحیا بودن مجلس شرابِشو یادم نیار کاشکی با غم تو همدَم میشدن این حرامیا هم آدم میشدن میدونم زیرِ سرِ خِیزرونه دندونات یکییکی کم میشدن یه بزرگی زندگیش خراب میشه دلِ سنگَم واسه اون کباب میشه بخدا روم نمیشه سؤال کنم آستینِ پاره مگه حجاب میشه؟!
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد