شعر من از کرم اوست که ارزش دارد

شعر من از کرم اوست که ارزش دارد

[ جواد مقدم ]
شعر من از کرم اوست که ارزش دارد
این جهان از قدم اوست که ارزش دارد
هیئت هم با عَلم اوست که ارزش دارد
خادمیِ حرم اوست که ارزش دارد

باز مست از مِی صَهبای غدیرم کردند
عمری است بر درِ این خانه اسیرم کردند

خواستم مدحیه‌های علوی بنویسم
عامیانه ولی بین‌المللی بنویسم
خواستم از دَم عشق ازلی بنویسم
در دل خود صد و دَه بار علی بنویسم

مرتضی کیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست؟
این چه شمعی‌ست فقط فاطمه پروانه‌ی اوست
این علی کیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست؟
این چه شمعی‌ست فقط فاطمه پروانه‌ی اوست

خبر آورد که آقای غدیرش کردند
و به فرمان خداوند وزیرش کردند
به ید احمد مختار امیرش کردند
و مرا تا ابدالدهر اسیرش کردند

غم ندارم به رسول مدنی نایب هست
غصّه‌ای نیست علی إبن أبی‌طالب هست

گوییا وحی رسیده نبی‌اللّه بگو
همه را جمع کن و در وسط راه بگو
برو بر منبر و با یک دل آگاه بگو
اَشهَدُ اَنَّ علیاً ولی‌اللّه بگو

تو بگو تا همگان بشنود این أشهد را
تو بگو تا بشناسند ولیِّ ایزد را

بعدِ پیغمبر اسلام ولایت دارد
او به جن و مَلک و اِنس امامت دارد
اوست که بعد نبی حقّ خلافت دارد
در دل مرد و زن شیعه اقامت دارد

چقَدَر بیعت با شیر خدا شیرین است
هر کسی منکر حیدر بشود بی‌دین است

به‌خدا دلبر دل‌هاست تعجب نکنید
به‌خدا شاه دو دنیاست تعجب نکنید
آری او شافع فرداست تعجب نکنید
همه‌ی هستیِ زهراست تعجب نکنید

اسداللّه‌ست علی، کور شود چشم حسود
و یداللّه‌ست علی، کور شود چشم حسود

وسط معرکه‌ها هم‌قدمش نیست
گفته حاتم که رقیب کرمش نیست
بشری نیز حریف قلمش نیست که نیست
بیرقی هم به شکوه عَلمش نیست که نیست

هر که هر جا که رسیده همه کارِ علی است
به خداوند قسم که همه‌کاره علی است

ساقی به پیاله باده کم می‌ریزی
این مِیکده را چرا به‌هم می‌ریزی؟

از گردش ساغرت شکایت دارم
آسوده بریز بنده عادت دارم

با خستگی آمدم فرح می‌خواهم
سجّاده و تسبیح و قدح می‌خواهم

ما قوم عجم به باده عادت داریم
بر پیر مغان، علی ارادت داریم

بر طایفه‌مان نگاه حق معطوف است
مِیخانه‌ی شهر توسِ ما معروف است

من اهل ری‌ام، مست ولی‌اللّه‌ام
یک خمره مِیِ سفارشی می‌خواهم

در روز ازل که دل به آدم دادند
فریاد زدم، پیاله دستم دادند
فریاد زدم علی علی، پناهم دادند
این‌گونه به این مِیکده راهم دادند

با دیدن این شوق عنایاتی کرد
لبخند علی مرا خراباتی کرد

من مست مِی ابوترابم یک عمر
سرزنده به نشئه‌ی شرابم یک عمر

یک ثانیه بی‌شراب نتوانم زیست
در مذهب ما حلال‌تر از مِی نیست

جامی بده لب به لب خرابم ساقی
از مشتریان خوش‌حسابم ساقی

ساقی بده باده‌ای که گیرا باشد
از خُمّ کهنسالِ تولّی باشد
ساقی بده باده‌ای که روشن باشد
خوش‌رنگ و زلال و مردافکن باشد

زُهاد پُر از اِفاده را دلخور کن
با نام خدا پیاله‌ها را پُر کن

بدمستیِ من، قصّه‌ی پُر دنباله است
زیر سر باده‌ای، صد و دَه ساله است

این بزم مرا اهل سخن می‌سازد
تنها مِی کوثری به من می‌سازد

من معتقدم، باده سرشتی دارد
انگور نجف طعم بهشتی دارد

مِی داخل خُم سَینجلی می‌گوید
غل می‌زند و علی علی می‌گوید

هوهوی تمام خمره‌ها را بشنو
تفسیر شگرف هَل اَتیٰ را بشنو

با تلخیِ این دُرّ رطب می‌چسبد
با حالِ خوشم توبه عجب می‌چسبد!

گویم به تو حرف عشق، بی‌پرده علی
این شور مرا به رقص آورده علی

با غصّه و غم عجب وداعی دارم!
سرمست تواَم چه خوش سماعی دارم

هوهو نکنم، جنون مرا می‌گیرد
این دل به هوای کربلا می‌میرد

دیوانه‌ترم نکن کجا می‌کِشی‌ام؟
سمت حرمِ دوست چرا می‌کِشی‌ام؟

تا طور کشانده‌ای عصا می‌خواهم
یک تذکره‌ی کرب‌و‌بلا می‌خواهم

باز عکس خال و اَبرو می‌کِشم
یک‌صد و دَه مرتبه هو می‌کِشم

بس که از عشقِ علی سرگشته‌ام
عاقلان گویند کافر گشته‌ام

مادرم می‌گفت ذکر هو بگیر
یا علی گو دست بر زانو بگیر

یا علی از جا بلندت می‌کند
در دو دنیا سربلندت می‌کند

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح جواد مقدم عید غدیر خم(اعياد و ولادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح عید غدیر خم(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های عید غدیر خم(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های جواد مقدم

نظرات