با خیالت غزلی در شُرف آغـاز است

با خیالت غزلی در شُرف آغـاز است

[ حسین طاهری ]
با خیالت غزلی در شُرف آغـاز است 
در هوای تو دلی منتـظر پـرواز است 

طرح انگور ضریحِ تـو بـه یـادم آورد 
که درِ مِی‌کده‌ات رو به خلایق باز است 

ما همه مست غدیر خمِ چشمت هستیم 
مستی از دست تو یک مستیِ بی‌اندازه‌ست 

باز هم نام تو را بر لبش آورده مسیح 
به امـیـد دَم تو در صدد اعجـاز است 

هر طرف می‌نگرم روی تو را می‌بینم 
دائم از مأذنه نام تو طنین‌انـداز است 

دل که با حال و هوای تو هوایی باشد 
مقـصـد راه قـرار است رهـایـی بـاشد 

دوستت دارم و سلمان به همه ثابت کرد 
عـاشقـت فرق ندارد که کـجـایی باشد 

از تـمـنّـای وصـال تو فـقط باید گـفت 
راویِ شـعـر اگـر شـیـخ بـهـایـی باشد 

من بـه نـادانـیِ خود معـتـرفم می‌دانـم 
مـحـفـل اُنـس تو بـایـد عـلـمـایـی باشد 

از بـدِ حـادثـه ایـن‌جـا بـه پـنـاه آمـده‌ام 
تا کجـا بین من و دوست جـدایی باشد 

من فقط چشم به راهم که ببینم روزی 
گـنـبـد هـمـسـرتـان نـیـز طلایـی باشد 

ای به الطاف تو اصحاب کرم وابسته 
شده یک عـمر به مدح تو قـلم وابسته 

وسط این همه وابـستـگـیِ بی‌حـاصل 
شکر بسیار که هستم به حـرم وابسته 

هر غـریبی که به ایـوان نجـف می‌آید 
مـی‌شـود بـا زدن چـنـد قـدم وابـسـتـه 

جنس بازار تو عشق است و امید است و رضاست 
شـده‌ام سخـت به این چند قـلـم وابـسته 

در دَم و بـازدمِ مـن جـریـان داری تو 
به نفس‌های تو هـستم همه دَم وابـسته 

عاشقان تو به فـقری ابدی خـو کردند 
تـا نـبـاشنـد به دیـنـار و دِرَم وابـسـتـه 

مـا از آن پـاک‌دلانـیـم که آرامش مـا 
هست چون موجِ خروشان به عدم وابسته 

ریشه در خاکِ عدم داشت که با حضرت نور 
بی‌نهـایت شده بـودیـد به‌هـم وابـستـه 

به تو مستان لقب سـاقـی کـوثـر دادند 
بیخود از خود شده و ناد علی سر دادند 

از شراب تو به جبریل تعارف کردند 
شوق پروازِ تو را هم به کـبوتر دادند 

جامی از عشق تو را حضرت سلمان نوشید 
جرعـه‌ای نیز به مقـداد و ابوذر دادند 

گاهی اوقات به این فکر می‌افتم که چرا 
به یکی کم به یکی چـنـد بـرابـر دادند 

کاش می‌شد که میان هـمه تقـسیم کنند 
ساغـر معـرفـتی را که به قـنـبر دادند 

معـجـزاتی که خـدا داد به پیـغـمـبرها 
همه را جمع نمودند و به حـیدر دادند 

مستم از جام شرابی که پُر از آگاهی‌ست 
شعر من از سرِ سرمستی و خاطر‌خواهی‌ست 

مستـم آنـقـدر که دیـوانه خطابم کردند 
مستم آنقدر که گـفـتند عـلی‌اللّهی‌ست 

شرح این قصّه بلند است بلند است بلند 
در شگفتم که چرا عمر به این کوتاهی‌ست 

تا در آغـوش غزل‌های صغـیر افتادم 
روحم آشفته‌تر از وحدت کرمانشاهی‌ست 

چـاه‌ها بـی‌خـبـرند از غـم بی‌پایـانت 
راز اندوه تو در بغض کبوتر چاهی‌ست 

جاده‌ای که به تو ای شاه نجف ختم نشد 
آخرش دربه‌دری، بی‌خبری، گمراهی‌ست

آبـرومنـد‌تر از نام عـلـی نامی نیست 
چه کسی گفته که در نام تو ایهامی نیست 

نـام تو نـام خـدا، نام خود قـرآن است 
تو نباشی به‌خدا دینی و اسلامی نیست 

قاضیان از تو بریدند که در این دوران 
پرچم عدل برافـراشته بر بامی نیست 

روز و شب نامه نوشتیم برای تو ولی 
دیرگاهی‌ست که از سمت تو پیغامی نیست

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح عید غدیر خم(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های عید غدیر خم(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های حسین طاهری

نظرات