نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دستهایت را که در دستش گرفت، باران شد تازه انگاری دلش راضی به اين اسلام شد دستهايت را گرفت و رو به مَردم کرد و گفت مومنين يک لحظه اينجا يک تبسّم کرد و گفت خوب میدانيد در دستانم اينک دست کيست نام او عشق است آری میشناسيدش علیست من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم با مددهای علی ابن ابیطالب شدم در حُنين و خيبر و بدر و اُحُد گفتم علی تا مبارز خواست عمرو عبدُود گفتم علی با خدا گفتم علی شب در حرا گفتم علی تا پيام آمد بخوان يا مصطفی گفتم علی هرچه میگويم علی انگار اللهیترم مرغ أؤ اَدنیایام وقتی که با او میپرم مستجار کعبه را ديدم اگر مُحرِم شدم با يدالله آمدم تا فوق اَيديهم شدم تا که ساقی اوست سرمستاند اصحاب اليمين وجه باقی اوست اِنّی لا اُحِبُّ الآفِلين دست او در دست من يا دست من در دست اوست ساقیِ پيغمبران شد يا دل من مست اوست يک صد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار ساغر آوردند و او پُر کرد با چشمی خمار آخرين پيغمبر دلدادهام در کيشِ او فکر میکردم که من عاشقترينم پيش او دختری دارم دلش دريای آرامش ولی شد سرا پا شور و طوفان تا شنيد اسم علی کوثری که ناز او را قلب جنّت میکشيد ناگهان پروانه شد دور سر حيدر پريد روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی از ازل در پرده بود، آيينهدارش شد علی رحمتُ لِلعالمينم گِرد من ديو و پَری میپرند و من ندارم چاره جز پيغمبری بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوی علیست ريسمان رستگاری تار گيسوی علیست من نبیام در کنارم يک نبأ دارم عظيم طالبانِ اهدنا اين هم صراط المستقيم چهرهاش مرآت ياسين شانههايش محکمات خلوتش والطور، شور مَرکبش والعاديات هر خط قرآنِ من توصيفی از سيمای اوست هرکه من مولای اويم اين علی مولای اوست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد